تبليغاتX
دختر ايروني

....خون
تاريخ: 88/07/25 ساعت :11
 

 

 

عالي ترين سلاح براي مغلوب كردن دشمن، خونسردي است

نوشته شده توسط ×××× | موضوع: | لينک ثابت |
تلخ ترين
تاريخ: 88/07/08 ساعت :18
 

 

تلخ ترین حالت جدایی روزی است که شیرین ترین لحظات با اونی که دوسش داری سپری شود    

         بی خبر از آنکه فردا و فرداهایی دیگر او را نخواهی دید

نوشته شده توسط ×××× | موضوع: | لينک ثابت |
دختر ایرانی و آمریکایی (طنز)
تاريخ: 88/06/13 ساعت :12

 

 آمریکا:
جنس: دختر

مکان: شمال اورگان، غرب ولایات المتحده

سن: بین بیست تا بیست و پنج

تحصیلات: فوق لیسانس رشته زیست شناسی، لیسانس بیوشیمی، دانشجوی دکترای میکروبیولوژی

موضوع پایان نامه: تاثیر میکرو ارگانیک های هوازی در محافظت گیاهان شاخه کریپتوناموس در برابر گرمایش جهانی

یک صحنه در حال فعالیت: دراز کشیده روی سینه، پاها باز … در حال فیلمبرداری از تغییرات سبزینه یک گیاه ۴٫۵ سانتی متری در اراضی حفاظت شده نوادا… به مدت ۷ ساعت.


فعالیت های اجتماعی: عضو انجمن طرفدارن محیط زیست دختر زیر سی سال غرب آمریکا، عضو گروه حامیان طبیعت وحش اورگان، سخنران اجلاس ماهیانه گروه دانشجویان حافظ محیط زیست، عضو انجمن فارغ التحصیلان ارشد زیر سی سال، صاحب سایت اجتماعی “فمینیست های مذکر گرا” ، شعار نویس گردهمایی های بزرگ کالیفرنیا….
آخرین باری که یک مجله مد را ورق زد: سه سال پیش…وقتی که در اتاق انتظار دفتر یک وکیل زن نشسته بود.

نوع لباس: شلوار جین..کفش کوهنوردی..تی شرت سفید با نوشته Peace Now

نوع آرایش: ترم سوم دانشگاه فهمید مانیکور پدیکور چیست!!

قد: مایکل جکسون منهای ۲۰ سانت

تاثیر وزنی: روی کاپوت بیفتد موتور پایین می آید

تعداد اس ام اس دریافتی: روزی سه تا

موضوع قالب اس ام اس: “رسیدی خونه عزیزم؟“

موضوع جالب روی دست: موی بلند در ناحیه ساعد

موسیقی مورد علاقه: کانتری

بیماری یا نارسایی: عطسه زیاد موقع طلوع آفتاب

محتویات داخل کوله: دستمال کاغذی، گوشی موبایل بلک بری، لپ تاپ، دفتر یادداشت، عینک دودی، دو سه تا خودکار، یک هندبوک رفرنس گیاه شناسی.. بلیط مترو
…….


ایران :

جنس: دختر

مکان: شمال غرب تهران، ایران

سن: بین بیست تا بیست و پنج

تحصیلات: فوق دیپلم برق شاخه الکترونیک ، دانشجوی لیسانس کامپیوتر شاخه نرم افزار

موضع پایان نامه: تاثیر زبان برنامه نویسی C پلاس پلاس بر روابط دختر و پسر

یک صحنه در حال فعالیت: دراز کشیده به پشت روی تخت، با خودکار اشعار ترانه جدید امینم روی ساعد دست نوشته می شود.

فعالیت های اجتماعی: تجمع در یک ۲۰۶ با همکلاسی ها و کل کل دست فرمان با پسری که تویوتا کمری دارد.

آخرین باری که یک مجله مد را ورق زد: دیشب، ساعت دوازده و نیم…. در خانه دانشجویی دوستان و همین الان

نوع لباس: شلوار پلنگی گشاد، تی شرت مشکی با عکس “۵۰ سنت” ، کتانی به سایز ۵۲

نوع آرایش:

لب : بریتنی

مو: کامرون دیاز

تتو ابرو: آنجلینا جولی

سایه: شقایق فراهانی

سینه: رنه زوئلنگر

قد: یک چهار پایه + ۲۰ سانت

تاثیر وزنی: روی کاپوت ماشین بیفتد…. دوباره بر می گردد بالا !

تعداد اس ام اس دریافتی: روزی ۱۶۷ تا

موضوع قالب اس ام اس: جغرافیا،فمینیسم، حکومت، لباس، جک، جواهر شناسی، عشق، روابط زن و شوهر، شب، ،سلامت جسمی روحی و کلمات قصار آنتونی رابینز

موضوع جالب روی دست: جای تیغ روی مچ

موسیقی مورد علاقه: هیوی متال

بیماری یا نارسایی: سوء تغذیه، میگرن مزمن، افسردگی شدید، زخم معده، پوکی استخوان، ریزش مو، عرق کف دست، پرخاشگری

محتویات داخل کوله: کبریت، چاقو، ام پی تری پلیر، گیم دستی پلی استیشن، لاک ناخن، استون، رژ، جزوه دانشگاه،مهره مار، یک اتود، سی دی آهنگ های رضا پیشرو و زدبازی، یک بسته اولترا لایت !

 

 منبع:http://behpars.blogfa.com/

 

 

نوشته شده توسط ×××× | موضوع: | لينک ثابت |
××
تاريخ: 88/06/06 ساعت :16

 

نگرانی هرگز آینده را بهبود نمی بخشد

 

 

بلکه توانایی های امروز تو را از بین می برد

 

 

 

نوشته شده توسط ×××× | موضوع: | لينک ثابت |
هفت جا
تاريخ: 88/05/19 ساعت :9

 

هفت جا ، نفس خویش را حقیر دیدم

 

 نخست : هنگامیکه به پستی تن میداد تا بلندی یابد.

 

دوم : آنگاه که در برابر از پاافتادگان ، می پرید.

 

سوم : آنگاه که میان آسانی و دشوار مختار شد و آسان را برگزید.

 

چهارم : آنکه گناهی مرتکب شد و با یادآوری اینکه دیگران نیز همچون او دست به گناه میزنند ، خود را دلداری داد.

 

 پنجم : آنگاه که از ناچاری ، تحمیل شده‌ای را پذیرفت و شکیبایی‌اش را ناشی از توانایی دانست.

 

 ششم : آنگاه که زشتی چهره‌ای را نکوهش کرد ، حال آن که یکی از نقاب‌های خودش بود.

 

هفتم : آنگاه که آوای ثنا سرداد و آن را فضیلت پنداشت

 

نوشته شده توسط ×××× | موضوع: | لينک ثابت |
تاريخ: 88/05/18 ساعت :20
 

 

 

میتونین حدس بزنین چی تموم شد

نوشته شده توسط ×××× | موضوع: | لينک ثابت |
ت م و......
تاريخ: 88/05/13 ساعت :19

 

بالاخره تموم شد

نوشته شده توسط ×××× | موضوع: | لينک ثابت |
اگر فراموشم کنی
تاريخ: 88/03/11 ساعت :19

اینک


اگر اندک اندک دوستم نداشته باشی


من نیز تو را از دل می برم


اندک اندک.


اگر یکباره

فراموشم کنی


در پی من نگرد،


زیرا پیش از تو فراموشت کرده ام.

 

اگر توفان بیرق هایی را

 

که از میان زندگیم می گذرند


بیهوده و دیوانه بخوانی


و سر آن داشته باشی


که مرا در ساحل قلبم


آنجا که ریشه در آن دوانده ام رها کنی،


به یاد داشته باش


یک روز،


در لحظه یی،


دست هایم را بلند خواهم کرد


ریشه هایم را به دوش خواهم کشید


در جستجوی زمینی دیگر.


اما


اگر روزی،


ساعتی،


احساس کنی که حلاوت جاودانی ات را


برای من ساخته اند،


اگر روزی گلی


بر لبانت بروید در جستجوی من،


آه عشق من، زیبای خود من،


در من تمامی شعله ها زبانه خواهد کشید،


زیرا در درونم نه چیزی فسرده است و نه چیزی خاموش شده،


عشق من حیات از عشق تو می گیرد، محبوبم،


و تا روزی که تو زنده ای در دستان تو خواهد بود،


بی اینکه از عشق تو جدا شود.

نوشته شده توسط ×××× | موضوع: | لينک ثابت |
تاريخ: 88/03/07 ساعت :12

صبر کردن دردناک است و فراموش کردن دردناکتر

 

ولی از هر دوی اینها دردناکتر این است که

 

ندانی باید صبر کنی یا فراموش؟

نوشته شده توسط ×××× | موضوع: | لينک ثابت |
........
تاريخ: 88/01/21 ساعت :18
در دل ناب ترین ثانیه ها

    بین ذکر دو نماز

         یاد این سنگ فرومایه تنها هم باش

               من بجز مهر تو چیز دگرم نیست به کف

                     کاش دورم نکنی از دل دف که به زیبایی سوز دل تو شادم و بس

 

نوشته شده توسط ×××× | موضوع: | لينک ثابت |
تاريخ: 87/12/21 ساعت :16

 

بیادتان می آورم که زیباترین منش

 

آدمی

 

 محبت اوست.

نوشته شده توسط ×××× | موضوع: | لينک ثابت |
قلب...
تاريخ: 87/11/03 ساعت :18

مادر خسته از خريد برگشت و به زحمت زنبيل سنگين را به داخل خانه كشيد.

پسرش دم در آشپزخانه منتظر او بود و مي خواست كار بدي را كه تامي كوچولو انجام داده بود به مادرش بگويد.

وقتي مادرش را ديد به او گفت :مامان وقتي من داشتم توي حياط بازي مي كردم و بابا داشت با تلفن حرف مي زد تامي با يه ماژيك روي ديوار اتاقي را كه تازه رنگش كرده ايد خط خطي كرد.

مادر آهي كشيد و فرياد زد:حالا تامي كجاست؟و رفت به اتاق تامي كوچولو.تامي از ترس زير تخت خوابش قايم شده بود.وقتي مادر او را پيدا كرد ،سر او داد كشيد:تو پسر بدي هستي و بعد تمام ماژيك هايش را شكست و ريخت توي سطل آشغال.

تامي از غصه گريه كرد.چند دقيقه بعد وقتي مادر وارد وارد اتاق پذيرايي شد ،قلبش گرفت و و اشك از چشمانش سرازير شد .تامي روي ديوار با ماژيك قرمز يك قلب بزرگ كشيده بود و درون قلب نوشته بود

مادر دوستت دارم

مادر در حالي كه اشك مي ريخت به آشپزحانه برگشت و يك تابلوي خالي با خود آورد و آن را دور قلب آويزان كرد .بعد از ان مادر مادر هر روز به آن اتاق مي رفت و با مهرباني تابلو را نگاه مي كرد.

نوشته شده توسط ×××× | موضوع: | لينک ثابت |
   طراح زيبا ترين قالب هاي بلاگفا : كيانوش انصاري

منبع کدهای جاوا و قالبهای وبلاگ

By: html-codes

w w w . haraji . o r g

جدیدترین کد آهنگ